رادوینرادوین، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

فندق مامان متین

شهربازی

دیشب با رادوین رفتیم شهربازی رامسر و کلی گشت و گذار کردیم. ولی حیف که نمیتونست هیچ کدوم از اسباب بازی هارو سوار شه چون هنوز خیلی کوچولوئه پسری رو بردیم کنار دریا و اونجا واسه خودش قدم زد و بازی کرد. ولی چون تازه راه افتاده هنوز نمیتونه تعادلش رو حفظ کنه و ما هواش رو داشتیم. یه بادکنک هم براش خریدیم و چنان سفت بهش چسبیده بود که نگووووووووووووووووووووو.بادکنکشو به هیشکی نمیداد قلبونش برم. بعد یه کمی گشتن رفتیم پیتزا پامچال واسه شام. غذای پسری رو هم آورده بودم اونجا که همراه ما غذا بخوره. رادوین جون ما،دیشب هم خیلییییییییییییییییییی آقا بود و موقع غذا خوردن اصلا اذیت نکرد.بعد غذا هم زود برگشتیم خونه که پسر گل قصه ما اذیت...
17 خرداد 1393

12 بهمن،اولین برف زندگی رادوین

12 بهمن 1392،بالاخره شهسوار ما هم سفید پوش شد و ما هم خوشحال از این موضوع،لباس گرم تن رادوین کردیم و بردیمش رو بام خونمون. اینم چند تا عکس خاطره انگیز،چون فکر نمیکنم  که دیگه هیچ وقت شهسوار همچین برف 1/5 متری رو به خودش ببینه ...
14 خرداد 1393

موقع برگشت از تهران

چند وقت پیش که داشتیم از تهران برمیگشتیم،برای نهار رفتیم رستوران و واسه رادوین هم سوپ سفارش دادیم. رادوین اون روز خیلی آقا بود و با متانت سوپش رو خورد و واسه گارسون ها هم میخندید و دستاشو باز میکرد که بره تو بغلشون. اینم یه عکس از اون روز راستی،آقا رادوین وقتی غذاش تموم شد یه دفعه پیفوش گرفت و همونجا شروع کرد به زور زدن.حالا نزن کی بزن ما هم مجبور شدیم تند تند غذامون رو بخوریم که آقا رو برسونیم دستشویی که از شانس بدمون اونجا آب گرم نداشت و ما مجبور شدیم رادوین رو کنار خیابون با آب معدنی بشوریم. پسر شیطون ما،خیلی خوشش اومده بود و اصلا نمیذاشت که پوشکش کنیم. اینم خاطره اولین رستوران رادوین کوچولو ...
14 خرداد 1393

راه افتادن رادوین

5شنبه 25 اردیبهشت 93،رادوین کوچولو بدون کمک کسی،اولین قدمهاشو با پاهای کوچولوش برداشت و مامان از خوشحالی ذوق زده شده بودم. اون شب فقط من و مامانی خونه بودیم. رادوین فقط 9 ماه و 7 روزش بود که راه افتاد.  
14 خرداد 1393

جشن دندونی رادوین

سه شنبه،2 اردیبهشت 1393 مامان برای رادوین کوچولو جشن دندونی گرفت.اون شب دوتا دندون پایینی رادوین جون جوونه زده بود. اون شب شما از بین وسیله هایی که رو میز برات چیده بودیم خودکار برداشتی. خدا کنه که پسر گل مامان تحصیلکرده بشه. اینم عکس پسری تو شب جشنش     ...
14 خرداد 1393

اولین دندون رادوین 25 فروردین 93

امروز یه چیز محکمی خورده به قاشق غذا                                      رادوین ما از دهنش شنیده تق و تق صدا پیدا شده تو دهنش یه دونه دندون سفید                                     مامان دید و از خوشحالی یه جیغ کوچولو کشید رادوین میخواد گاز بگیره هرچیزی رو که میب...
14 خرداد 1393

تولد رادوین

رادوینکم،مامانی واسه اینکه شما سلامت باشی و راحت به دنیا بیای  همه سختی هارو تحمل کرد و از شهسوار رفت تهران. مامان متین روز عید فطر یعنی هجده مرداد نود و دو با خوشحالی و لب های خندون همراه بابا علی و پدر جون،مامانی،خاله مریم و دایی مجید و همینطور خاله مرضیه رفت به سمت بیمارستان. مامان خیلی خوشحال بودم که پسملی داره به دنیا میاد.                       افروز خانوم،دخترعمه مامان رادوین کوچولو رو از تو شکم مامان در آورد و رادوین من چشمای قشنگشو به این دنیا باز کرد. راستی،از خاطره های قشنگ اون روز اینه که خاله مریم اومد تو اتا...
26 فروردين 1393